رقص

رقص صحنه‌ای در جامعه امروز ایران؛ نیما کیان در گفت و گو با جشنواره تیرگان

 نیما کیان که سازمان منحل‌شدهٔ بالهٔ ملی ایران را که تا قبل از انقلاب در تالار رودکی تهران مستقر بود، در سوئد و با حمایت سازمان‌های فرهنگی و همپیوندی دولت آن کشور و تحت نام “سازمان باله ایران” بازسازی کرد. نمایش‌های این سازمان برگرفته شده از تاریخ و فرهنگ ایران و عموماً بازتاب‌دهندۀ موضوعات ادبی، تاریخی، عرفانی و اجتماعی است.
  • جايگاه انواع رقص در فرهنگ ايران با توجه به تنوع فرهنگی موجود در اقوام و ملل مختلف و باورهای گوناگون همواره مورد بحث بوده و هست. به نظر می‌رسد رقص‌های محلی ریشه در میراث خانوادگی و قبیله‌ای دارند و در جریان طوفان‌های سیاسی- اجتماعی کمتر خدشه‌ای به حیات آن‌ها وارد شود. این گزاره تا چه حد درست است و آیا واگذاشتن رقص محلی یا فولکلور به همین پیوندهای عاطفی و خودجوش برای تامین پیش‌نیازهای فرهنگی در رشد این رقص‌ها کافی‌ست؟
این گزاره تا حد زیادی صحیح است. این نوع از رقص کمتر حاصل نوع‌آوری و بیشتر محصولِ تداوم سنتِ بیان گروهیِ جامعه‌ای کوچک از مردمانی است که شادی و غم و یا هر احساس دیگرِ مشترکِ جمعی را با زبان حرکت و ایما و اشاره منتقل می‌کنند. رقص محلی در واقع راوی تجربه‌های جمعیِ عشایر و روستانشینان است. از بیش از صد سال پیش که رقص‌های محلی به مجامع بزرگتر آورده و کم کم به شهرنشینان معرفی شدند، این نوع از رقص در سطح ملی کشورها اهمیت پیدا کرد چرا که به ظرفیت هویت بخشی این سنت زیبا در بستری کلان‌تر از خواستگاه اصلی آن پی برده شد. و اما واگذاشتن رقص محلی یا فولکلور به پیوندهای طبیعی آن با محیط و جامعه‌ای که از دل آن برخاسته، هرگز منجر به رشد این رقص‌ها، حداقل در زمانه ما نخواهد شد. برای مثال، علی رقم محدودیت شدید در نوع‌آوری گونه رقص‌های فولکلور، رقص‌های محلی امروز مجارستان با رقص‌های محلی دویست سال پیش این کشور تفاوت دارد هر چند که از یک آبشخور حرکتی و زیبایی‌شناختی تغذیه می‌کند. طبیعتا علت این تفاوت، همساز شدن این گونه رقص‌ها با زمانه است. کاربری رقص‌های محلی هم در طول زمان تغییر کرده است. زمانی رقص محلی در جمعی کوچک وسیله‌ای برای تجمع و تفریح بوده ولی امروز رقص‌های محلی اهمیت بزرگتری یافته‌اند، سرمایه‌های بزرگ دولتی جذب می‌کنند و در غالب یک پدیده اجتماعی و فرهنگی که از دل سنت‌های فولکلور یک ملت بر آمده، در مراودات فرهنگی ملت‌ها نقش بزرگی ایفا می‌کند.
  • اگر تفکیکی بین رقص کلاسیک ایرانی با فولکلور قایل شویم، آنوقت سرچشمه رقص یا رقص‌های کلاسیک ایرانی احتمالا از ذهن خلاق طراح می‌آید که در آن نمادها و آیین‌ها و ارزش‌های جمعی ملت‌های ساکن در فلات ایران لحاظ شده‌اند. با این وجود می‌توان رقص کلاسیک را «رقص ملی» دانست؟
 خیر. ببینید اصولاً چیزی به نام رقص ملی ایرانی وجود ندارد. بعد از انقلاب اسلامی تعدادی از رقصپژوهان ایرانی در تحقیقات آکادمیک خود به اشتباه از واژه رقص ملی برای توضیح وضعیت رقص و رقص پردازی صحنه‌ای در دوران قبل از انقلاب استفاده کردند و این منجر به سوءتفاهمی شده که مدام در حال تکرار است. یک نوع خاص از رقص مرسوم یک ملت را می‌توان در یک گستره آکادمیک بسط و توسعه داد و بر مبنای یک خواست عمومی، که در تصمیم دولت یک کشور تبلور پیدا می‌کند، به طور رسمی به عنوان رقص ملی تعیین کرد. رقص‌های ملی مکزیک، یونان، فیلیپین، اسپانیا، تاجیکستان و آذربایجان نمونه‌هایی از این دست و حاصل چنین فرآیندی هستند. آکادمیزه‌سازی یک نوع و یا ژانر خاص از رقص، که در محدوده فرهنگی و جغرافیایی یک کشور می‌گنجد، تنها زمانی ممکن است که جمعی از متخصصین و محققین این حوزه هنری با حمایت، مأموریت و نظارت دولتی برای بسط و توسعه آن نوع خاص از رقص دست به کار شوند و زمینه آکادمیزه‌سازی رقص را و از همه مهمتر ابتذال‌زدایی از حرکات مرسوم شده به وجود آورند. این روند هرگز در ایران اتفاق نیفتاده است. با اینکه در زمان قبل از انقلاب به رقص به عنوان یک رشته فاخر هنری نگریسته می‌شد و برای آن سرمایه‌گذاری فراوان شد. در آن زمان متخصصینی دراین زمینه و اصولاً برنامه‌ای برای تعیین و ایجاد رقص ملی وجود نداشت. با این توضیحات، تعیین و ارائه گونه‌ای خاص از رقص به عنوان رقص ملی یک کشور در گرو و نتیجه پذیرش کنشگران حرفه‌ای و رقصپژوهانی است که در یک حوزه آکادمیک و دانشگاهی تجمیع و شور کرده باشند. پس چون چنین چیزی در مورد رقص‌های ایرانی اتفاق نیفتاده، به هیچ گونه‌ای از رقص‌های مرسوم در فرهنگ ایران منجمله رقص کلاسیک ایرانی که ملهم از سنت‌های رقص درباریِ صفوی و قاجاری‌ست نمی‌توان رقص ملی اطلاق کرد. رقص ملی هرگز حاصل نوآوری‌ها و بدعت گذاری‌های جسته گریخته و نا منسجمِ رقصپردازان یک کشور و یا فرهنگ بصورت انفرادی نیست.
  • ترکیب رقص‌های کلاسیک ایرانی با باله و مدل‌های تاثیرگذار دیگر به تجربه جدیدی در رقص ایران انجامیده که فعالیت‌های شما در سال‌های اخیر به خوبی آن را نمایانده است، این روند در حداقل دوره پس از انقلاب ۵۷ تا به امروز با چالش‌های جدی روبرو بوده که به نظر می‌رسد بخشی از آن ناشی از برداشت‌های سنتی محافظه‌کارانه و عمدتا مذهبی (از هر شاخه‌ای) باشد. در عین حال رقص همواره در فرهنگ و آیین ایرانی از دیرباز جایگاه ویژه‌ای داشته. این تضاد و وحدت نتیجه چه عوامل و روندی‌ست؟
 من معتقدم این وضعیت نشانگر یک شاخصه فرهنگی‌ست به نام تضاد که یکی از عناصر پررنگ فرهنگ و جامعه ایران را تشکیل می‌دهد. شما ببینید این پدیده چگونه در زوایای مختلف جهان ایرانی مثلا سیاست، فرهنگ وحتی عاطفی خود را نشان داده است. تجدد در کنار سنت گرایی، نوع‌آوری پا به پای ستیز با هر چه که بوی تحول و توسعه می‌دهد. این یک تراژدی تاریخی‌ست که پدیده رقص، علیرغم حضور و سابقه چنان دیرینی، در بستر چنین فرهنگ باستانی و پرباری، امروز اینگونه مهجور افتاده و مورد بی مهری است. به ویژه که در دوران معاصر و با روند صنعتی شدن کشور، با ابتذال درآمیخته شد.
  • در حال حاضر که شرایط فعالیت طراحان رقص ایرانی در داخل با موانع جدی روبروست، مهاجرت و کار در فضای غیر ایرانی اولین چالش هنرمندان است. این چالش تا چه حد تعیین کننده است و چه تاثیری بر کار طراحان و رقصنده‌ها دارد؟
 به هر تقدیر این چالش‌ها تعیین کننده هستند و می‌توانند هم به طور منفی و هم به صورت مثبت تاثیرگذار باشند. منفی از این نظر که با دور شدن از فضای بومی، ناخواسته ولی ناگزیر یک سری رشته‌های فرهنگی از هم گسسته می‌شود. و این شاید منجر به این شود که کنشگر رقص امکان رشد در سبک و سیاق اقلیمی خود را از دست بدهد. به ویژه اگر نوع رقص این کنشگر در یک محدوده جغرافیایی و فرهنگی خاص تعریف شود؛ مثل رقص‌های محلی و کلاسیک ایرانی. اما این چالش می‌تواند سازنده هم باشد به خصوص برای کسی که در سبک و رشته‌ای از رقص فعالیت می‌کند که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد، مانند رقص باله، معاصر و غیره. کار و فعالیت در فضای غیر ایرانی می‌تواند به معنای رها شدن از فضای حاکی از پیش‌داوری محیط پیرامون، دسترسی به استانداردهای آموزشی و کاری تازه و امکان کسب تجربه در تعامل با دیگر کوشندگان این هنر باشد.
  • در عوض آنچه در ایران شاهد هستیم اینکه دانش هیچ یک از اضلاع مثلث رقص- رقصنده- بيننده از دل يک دوره طولانی آموزش پویا و كشف توانايی‌های پنهان استعدادها بیرون نمی‌آید. با این وصف ارزش‌های رقص محلی، کلاسیک و باله ملی حاصل رخدادهای تصادفی و پیگیری‌های شخصی‌ست. حال که فرصت شناخت جایگاه رقص برای ایرانیان در جوامع مهاجر بیشتر است، پیشنهاد شما به دیاسپورای ایرانی برای مشارکت، سرمایه‌گذاری و گسترش این بخش چه است؟
 صدالبته و بیش از همه از سازمان‌های فرهنگی برون‌مرزی این انتظار می‌رود. عدم شناخت عمیق و درک صحیح از مقوله رقص حرفه‌ای (تاکید می‌کنم، رقص حرفه‌ای)، موجب این شده که بسیاری از سازمان‌های فرهنگی برون‌مرزی ایرانی فرصت‌ها و امکاناتِ [برای آن‌ها] ناشناخته ولی بالقوه زیادی را برای پیشبرد اهداف خود از دست بدهند. زبان رقص، مستقل از هر واژه و کلامی، قابلیت برقراری ارتباط مستقیم و بدون واسطه با دیگر فرهنگ‌ها را داراست. مگر نه این است که سازمان‌های برون‌مرزی فرهنگی ایرانی دغدغه زنده نگاه داشتن میراث فرهنگی ایران و گفت‌و‌گوی با فرهنگ‌های میزبان را دارند؟ در این سی و اندی سال گذشته به هیچ هنری مثل رقص ظلم نشده و هیچ رشته هنری‌ای در ایرانِ بعد از انقلاب این چنین در زیر آواری از پیش‌داوری و کج‌فهمی به بوته فراموشی سپرده نشده است. رقص ایرانی با این تاریخ کهنش به عنوان عنصر مهمی از فرهنگ ایرانی، استحقاق جایگاه شایسته‌تری را دارد. کوتاه سخن اینکه خودشناسی جامعه ایرانی پیرامون پدیده رقص، تغییر پیش‌داوری منفی به کنجکاوی برای کسب اطلاعات بیشتر، معرفی اصولی و ایجاد درک صحیح از مقوله رقص حرفه‌ای در میان عموم هموطنان، رشد فهم و بالا بردن سطح توقع و انتظار عمومی برای دیدن کار خوب و باکیفیت، ایجاد توانایی تشخیص رقص هنری از رقص غیر هنری، همه و همه در گرو آموزش نظری مردم و کار آکادمیک است. تا زمان تغییر رویکرد کارگزاران فرهنگی کشور نسبت به پدیده رقص، وظیفه مشارکت، سرمایه گذاری و توسعه حوزه رقص‌پژوهی می‌بایست به عهده دیاسپورای ایرانی و کوشندگان فرهنگی فرهیخته‌ای باشد که می‌دانم به وفور در میان ایرانیان برون‌مرزی وجود دارد ولی متاسفانه شناخت عمیقی نسبت به هنر رقص ندارند.
  • تردیدی نیست که در ایران امروز عملا امکان فعالیت به شیوه‌ای که شما دنبال می‌کنید وجود ندارد، اما دشواری‌های فعالیت در خارج از ایران هم کم نیستند. این موانع چه رنگ و بویی دارد؟
بزرگترین شاخص این موانع، همان طور که گفتم، معزلی‌ست به نام عدم شناخت صحیح این هنر به وسیله هموطنان و سازمان‌های فرهنگی ایرانی که قاعدتا می‌بایست متولیان زنده نگاه داشتن این هنر در دورانی می‌بودند که رقص در گستره فرهنگ ایرانی به محاق فراموشی افتاد. فکر نمی‌کنم تعداد زیادی از هموطنان ما از عهده تعریف ساده این سوال که اصولاً «رقص چیست؟» برآیند. اکثر این هموطنان رقص را در بهترین حالت یک سرگرمی می‌دانند. بسیاری از آن‌ها از شنیدن اینکه رقص سرمایه‌های کلان دولتی جذب و مصروف می‌کند؛ یک حرفه است؛ سندیکای مخصوص به خود را دارد؛ شامل حقوق و مزایای بازنشستگی عمومی می‌شود؛ مدارج عالی تحصیلی آن را تا مقطع فوق‌دکترا می‌توان دنبال کرد. سازمان ملل روز خاصی را برای بزرگداشت آن تعیین کرده است و نکات اظهر من الشمس بسیار دیگری از این دست، تعجب می‌کنند. برای همین منظور است که ما در سازمان باله ایران از همان اوان تاسیس برآن شدیم که رقص‌پژوهی و آموزش نظری این رشته را در صدر اولویت فعالیت‌های خود قرار دهیم. ولی باز اذعان می‌کنم که ما اندر خم کوچه اولیم! علت وجودی و سنگ بنای سازمان باله ایران پدید آوردن یگ گفتمان فرهنگی و گفت‌و‌گوی بین فرهنگ‌هاست و به عنوان تنها سازمان منفرد احیا کننده باله در عرصه فرهنگ ایرانی توانایی محدودی برای تأثیرگذاری دارد.
  • چشم‌انداز فعالیت‌هایی نظیر آنچه شما به روی صحنه می‌برید، رقص حرفه‌ای و صحنه‌ای، چه در ایران و چه در خارج از کشور چگونه است؟ امیدوار هستید که در سال‌های نه چندان دور در تهران امکان اجرا و آموزش داشته باشید؟
صد در صد. رقص صحنه‌ای در جامعه امروزی ایران وجود دارد، اما با عنوان رقص از این نمایش‌ها نام برده نمی‌شود. به این تولیدات صحنه‌ای حرکات موزون، میم بالت، تئاتر فیزیکال، پرفورمنس و غیره می‌گویند. البته که این نوع از رقص‌های صحنه‌ای معمولاً عناصر مکمل نمایش‌هایی مثل تئاترند و متأسفانه از منظر حرفه‌ای فقیر و کاملا بی‌ربط به آن رشته‌ی هنری جاافتاده‌ای هستند که در غرب از آن به عنوان هنر رقص حرفه‌ای نام برده می‌شود. رقص، گفتمان بی‌کلام روح و جان به واسطه و وسیله‌ی حرکت برای روایت حسی پرشور و فزاینده با دنیای پیرامون است. این یعنی هنر. حالا اگر هنر به ابتذال کشیده شد، آن بحث دیگری‌ست. از طرفی آموزش حرفه‌ای رقص بر اساس استانداردها و نورم‌های شناخته‌شده بین‌المللی در داخل کشور حدود چهار دهه است که وجود خارجی ندارد. در کتاب رقص در ایران به تفصیل به این مباحث پرداخته‌ام (۱). همساز کردن هنر رقص صحنه‌ای، به خصوص باله با موازین اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی داخل ایران و در عین حال بسترسازی فعالیت حرفه‌ای این رشته هنری در انطباق با استانداردهای بین‌المللی کاملاً امکان‌پذیر است. این را بایست به صورت عملی نشان داد و من امیدوار هستم که در سال‌های نه چندان دور در تهران امکان اجرا، آموزش و در اختیار گذاشتن تجارب حرفه‌ای‌ام به نسل جوانی از کوشندگان جدی هنر رقص را داشته باشم. جامعه ایران جوان، پویا و مستعد تغییر و توسعه است. اگر این امید وجود نداشت که باید از تمامی فعالیت‌های خود در زمینه رقص ایرانی برای همیشه خداحافظی می‌کردم. تا زمان فرا رسیدن امکان فعالیت در ایران، سازمان باله ایران در زمینه تولید آفریده‌های هنری رقص و همچنین در حوزه رقص‌پژوهی فعال خواهد بود. وظیفه ما روشن نگاه داشتن بارقه امیدی برای بازگشت هنر فاخر و وزین رقص صحنه‌ای به ایران و ایجاد زمینه فعالیت حرفه‌ای یکی از نغزترین و متعالی‌ترین رشته‌های هنرهای نمایشی در وطن عزیز است.
۱- رقص در ایران، گذشته و حال (به زبان انگلیسی: Dance in Iran, Past and Present). پروژه رقصپژوهی مشترک با دانشگاه گوته در فرانکفورت، آلمان. انتشارات Reichert. چاپ اول، ۲۰۱۵

                   

درباره نویسنده

Saeed Valadbaygi

سعید ولدبیگی

تحصیلات آکادمیک او در رشته مهندسی صنایع در ایران، مطالعات رسانه در بریتانیا، علوم سیاسی و علوم شناختی در شاخه هوش مصنوعی در کانادا است. وی در سال‌های گذشته مدیریت پروژه آموزشی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه را بر عهده داشته و فعالیت‌هایش در زمینه روزنامه‌نگاری چندرسانه‌ای و پژوهشی در عمده رسانه‌های کلان خبری و تحلیلی پوشش داده شده است. گستره فعالیت‌های او شامل تحقیق و تولید در حوزه حقوق کارگری، رسانه‌های مخاطب‌محور، برنامه‌های تلویزیونی، روزنامه‌نگاری تحقیقی، پردازش داده، دولت دیجیتال، روابط بین‌الملل، و هوش مصنوعی در مدیریت شهری‌ست. سعید ولدبیگی در حال حاضر تهیه‌کننده اجرایی موسسه دیجیتال «تی‌وی‌تی کانادا» و مدیر شرکت‌های «دیجیتاتورز» و «دیتاکراسی» و همکار پروژه فناوری اطلاعات توسعه پایدار سازمان ملل در خاورمیانه است. او از سال ۲۰۱۴ به عنوان سردبیر به صورت داوطلبانه مسوولیت بخش مجله، وبسایت و تولیدات مشترک ویدیویی رسانه تیرگان را بر عهده دارد

Tirgan Media